تبليغاتX
نظرگاه آموزش و پژوهش جراحی دامپزشکی

نظرگاه آموزش و پژوهش جراحی دامپزشکی

مجموعه فعالیتهای آموزشی , پژوهشی و فنآوری دامپزشکی شادروان دکتر فرنود شکوهی

برگزاری مراسم سالگرد شادروان دکتر فرنود شکوهی

به آگاهی دوستان و علاقه مندان به شادروان دکتر فرنود شکوهی می رساند که مراسم سالگرد ایشان در روز ۱۵ دی ماه ۱۳۹۰ در شهرستان آستانه اشرفیه ، مسجد جامع شهر برگزار می شود.

برای آگاهی بیشتر می توانید با شماره تلفن ۰۹۱۱۳۴۲۴۳۴۷ تماس بگیرید.

 

خانواده شکوهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/10/05ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

درخواست دوستانه

از همه علاقه مندان و دوستان دکتر فرنود شکوهی می خواهیم که برای زنده نگهداشتن یادشان، اگر خاطره ای یا عکسی یا مقاله ای از ایشان دارید برایمان بفرستید. ممنونیم. (خانواده مرحوم دکتر فرنود شکوهی)

shokuhi@gmail.com

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/28ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

یک عکس تازه از شادروان دکتر فرنود شکوهی

از همه دوستداران شادروان دکتر فرنود شکوهی سپاسگزاریم که عکس هایی را علاقه مندان به ایشان می فرستند. از همین جا فرصت را غنیمت شمرده از دیگر دوستان نیز درخواست کمک در این زمینه داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/22ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

خاطره -6- جناب دکتر علیرضا محمودیان

با سلام و تسلیت مجدد به شما و خانواده محترم فکر میکنم عکس از فرنود داشته باشم اما باید در ایران باشند. سعی میکنم اگر ایران رفتم پیداشون کنم. با دیدن عکس بچه های فرنود که الان بزرگ شده اند حال عجیبی به هم دست داد. خاطرات شیرینی با... فرنود داشتیم که بر میگرده به ۸-۹ سال پیش که من در ایران بودم. فرنود خیلی شبها با دختر خانوم نازش سری به ما میزد. اونوقتها با شهرام جوادی هم منزل بودیم و اکثر شبها با دوستان جمع میشدیم و یک محیط صمیمی و نزدیکی با هم داشتیم . شاید اولین خاطره من از فرنود بر میگرده به سخنرانی ایشون در دانشکده دامپزشکی ارومیه برای استخدام. فرنود همون جا نشون داد که پسر با استعدادی هست و مخصوصا با هنر نقاشی خودش همه رو تحت تاثیر قرار داد. بعد از مدتی فکر میکنم حدود سالهای ۷۵ یا ۷۶ بود که فکر تاسیس گروه کارتونهای انیمیشن با محوریت فرنود بوجود آمد که ما ۳ نفر بودیم به همراه دکتر مهام که اطلاعات کامپیوتری خوبی داشت. من در واقع سیاهی لشگر بودم و بیشتر علاقهمند بودم ببینم روش کار چیست . خوب یادم میاد که اولین جرقه از اونجا زده شد که با امکانات واحد سمعی و بصری دانشکده شامل یک هندی کم پاناسونیک کوچک، یک پایه عکاسی که اخیرا هر دوی اینها توسط من از تهران خریداری شده بود و یک کامپیتر ۳۸۶ یا ۴۸۶ که اون زمان بهترین مدل موجود بود فرنود کارش را شروع کرد. اولین کارش هم یک جنگجوی عرب بود که نیزه اش رو بالای سرش میچرخوند. روش کارش هم این بود که روی کاغذ یک طرحی را میکشید و با هندیکم یک عکس ازش تهیه میکرد. این عکس در کامپیوتر و با کمک نرم افزاری که مسعود مهام آماده کرده بود پس از در کنار هم قرار گرفتن و با فشار دادن دکمه "رندر" تبدیل به یک حرکت میشد. شما میتوانید تصور کنید که با امکانات ابتدائی آن زمان چقدر این کارها انرژی نیاز داشت. خلاصه دیدن اولین کار خیلی خوشحالی داشت . خیلی زود من از گروه جدا شدم چون کار خاصی نبود که من بکنم . یک روز به فرنود گفتم چرا فقط داستانهای اسلامی میسازی بد نیست کمی هم چیزهائی که برد جهانی و یا ملی داشته باشند بسازی . جواب قانع کننده ای داشت و اون اینکه صدا و سیما به این چیزها اهمیت نمیدهد. خلاصه فرنود با همکاری همسر محترمشون این کار رو ادامه داد و کارهایی هم تولید کرد. ولی متاسفانه من تا زمانی که ایران بودم موفق به دیدنشون نشدم . بد نیست اگر شما به اثار هنری ایشان دسترسی دارید، از جمله انیمیشن های ایشان و خصوصا آخرین و اولین اونها رو آپ لود کنید . انشالله بعدا اگر عمری بود و دوست داشتید از قلیل خاطرات به یاد مانده برایتان مینویسم. سرافراز باشید
+ نوشته شده در  جمعه 1389/12/20ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

خاطره 5- از خانم عباس آبادی

امروز خانم عباس آبادی که خانم دین دار و نماز شب خوانی است به منزل ما زنگ زد و پس از کلی ناراحتی گفت:‌ "ده شب مانده به سقوط هواپیما نزدیک اذان صبح خواب دیدم که امام خمینی با قدی بسیار کشیده و عمامه ای بزرگ به صورت نورانی در برابر حاضر است و من محو جمال و پیکر بسیار بلندش بودم که ناگهان ایشان گفت: شهید مقدس شکوهی. با خودم گفتم: او درباره چه کسی سخن می گوید! چرا آقای شکوهی (برادر دکتر فرنود شکوهی) چیزی از شهادت برادرش تا کنون سخن به میان نیاورده بود. مگر برادرش در جبهه شهید شده است؟! که به ناگهان با نگرانی و شگفت زدگی از خواب برخواستم."

خانم عباس آبادی در تلفن چنین ادامه داد: "این موضوع گذشت تا این دو روز پیش از یکی از آشنایان شنیدم و متوجه شدم دکتر فرنود شکوهی در رخداد جانگذاز هواپیمایی جان به جانان داد. ایشان پافشاری می کرد که دکتر از سوی خداوند لقب شهید گرفته است و جایگاه بسیار خوبی باید داشته باشد."

خانواده دکتر شکوهی : از ایشان هم به خاطر هم دردی و بیان شوقشان بسیار سپاسگزاریم. اگرچه ما ابزاری دنیوی را در اختیار داریم و از چند و چون آن جهان بی خبریم اما چنین سخنانی ما را آرام می کند. باز هم ممنونیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/10ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

خاطره 4- صابر طالبی حسینی

تسلیت به مناسبت درگذشت جانگداز دکتر فرنود شکوهی20 دی 89 - 14:56
درگذشت جانگداز دکتر فرنود شکوهی استادیار بخش جراحی دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه در سانحه هوائی دیشب (19-10-1389)  از شرکت هوائی ایران ایر رو به همه ی دانشجویان ایشون و خانواده ی محترمشون تسلیت می گم.
بزرگمردی رو از دست دادیم. ایشون داور پایان نامه ی من بودند و انصافا به حق درس دادنشون خیلی جذاب بود
نکته برتر تدریسشون نقاشی های زیبائی بود که ایشون می کشیدن برای تفصیل اعمال مختلف جراحی و آناتومی.
خدا رحمتشون کنه. من خودم یکبار در سال 87 اسفند ماه با ایشون تو یه پرواز از ارومیه به تهران همراه بودم و واقعا دیگه نمی دونم چی بگم ...
 
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

خاطره شماره 3- از دکتر علی حقیقت پسند


 چند وقت پیش متنی دیدم از نویسنده معاصر  مرحوم آقای نادر ابراهیمی با عنوان «چهلمین نامه به همسرم» .
با شناختی که از دکتر فرنود عزیز  دارم   حس میکنم آن متن ، حرف دل  دکتر سفرکرده ما نیز هست از اینرو آن نوشته را با برداشتی آزاد و تغییراتی ،  به امید تسلیِ دلِ مصیبت دیده ی     همسر گرامی اش سرکار خانم بکتاش ،   تقدیم میدارم .

بانوی من!
یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست – یک روز عاقبت.
نه با سفری یک روزه
نه با سفری بلند
بل با آخرین سفر.
یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست – یک روز عاقبت.
نه با کلامی کم توشه از مهربانی
نه با سخنی توبیخ کننده
بل با آخرین کلام.
یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست – یک روز عاقبت.
تو باید بدانی عزیز من      باید بدانی که دیر یا زود – اما ، دیگر نه چندان دیر- قلبت را خواهم شکست،و کاری جز این هم نمی توان کرد. اما اینک ،علیرغم این شکستن محتوم قریب الوقوع- که میدانم همچون درهم شکستن چلچراغی بسیار ظریف و عظیم ، فروریخته از سقفی بسیاررفیع خواهد بود- آنچه از تو میخواهم و بسیاری از یاران،از یاران شان خواسته اند- این است که دل بر مُرده ام نسوزانی،اشک بر گورم نریزی، وخود را یکسره به اندوهی گران و ویرانگر نسپاری ....
این است تمام آنچه که آمرانه،همسرانه،رفیقانه و ملتمسانه از تو میخواهم.
میدانی  که من وتو همان قدر که با این خواهش بزرگ آشَنا هستیم ، پاسخ هایی را که به این خواسته داده میشود نیز می شناسیم. و من ، علیرغم منطقی بودن همه ی پاسخ ها ، وعلیرغم جمیع مشاهدات و تجربه ها ، بر سر این خواسته همچنان پای می فشارم ، و میخواهم به من اطمینان بدهی که در یک لحظه ی عظیم و بازنیامدنی، فراسوی همه ی منطق های مستعمل قرار خواهی گرفت- با تجربه ای نو ؛و تابع پرشور چیزی خواهی شد که حتی میتواند قوی ترین منطق ها را به آسانی خرد کند و درهم بکوبد.
عزیز من!  بگذار آسوده خاطر و بی دغدغه بمیرم ،بگذار شادمانه بمیرم . و شادمانه مُردن ممکن نیست مگر آنکه یقین بدانم تو میدانی  که بر این مُرده حتی قطره ای نباید گریست.
 در یادداشتهایی که برایت گذاشته ام به کرات گفته ام که از نظر شخصی و فردی ،هر روز که بروم بی آرزو رفته ام. چراکه سالهاست به همه ی خرده آرزوهای شخصی  و فردی ام دست یافته ام.مطلقاً بی توقع ام،ابداً تشنه نیستم، و چشم هایم به دنبال هیچ، هیچ، هیچ چیز نیست؛ اما از نظر سیاسی،اجتماعی و ملی ، طبیعی است که در آرزوی ژرف روزگار بسیار بهتری برای ملتم و ملت های سراسر جهان باشم ، و این نیز آرزو یا آرمانی نیست که در جایی به انتها برسد .یک ملت همیشه میتواند خوشبخت تر از آنچه هست باشد،اما برای فرد ،خوشبختی ، حد و حسابی دارد، بدیهی است که دلیل مسئله اینست که انسان ، در تفردش، در واحد محدود و کوچکی از زمان زیست میکند، و آرزوهای فردی اش در محدوده ی همین زمان شکل میگیرد،حال آنکه ملتها در بی نهایت زمان جاری هستند،و جهان نوشونده هر دم میتواند خالق آرزوها و آرمانهای نو باشد.
محبوب من ! چگونه از تو بخواهم که برایم گریه نکنی؟ چگونه از تو بخواهم ؟
میدانم که به هرحال ، یک روز قلبت را خواهم شکست- یک روز به هرحال .  اما چگونه به تو بگویم که به حالِ بسیاری از ظاهراً زندگان می توانی زار زار گریه کنی اما نه به حالِ مُرده ای چون من؛    به حالِ ماندگان، نه به حالِ رفته ای چون من. 
 مگر انسان از یک مهمانی دو روزه(زندگی دنیایی) چه می خواهد ؟     خدا که همه را به من داد    و ....
در حقیقت ، جز تو هیچکس مرا چنانکه باید نشناخته است ونخواهد شناخت:
سراپا  عیب بودنم را              
             کم و کوچک بودنم را        
                        وهمچون شبنمی از خوبی    بر بوته ی بزرگِ گزنه بودنم را  


انصاف باید داشت عزیز من، انصاف باید داشت .
در زمانه ی ما و شرایط ما، از این بهتر زیستن برای کسی چون من ، ممکن نبوده است. برای کسی که همیشه بر سر اندیشه ای پای می فشرد البته در طول عمر دردهایی هست و غم هایی ، و اشک هایی ، و زخم خوردن هایی؛ و نگو که چگونه میتوانم اینگونه زیستن را خوب و شاید خوب ترین نوع زیستن بنامم.
تو خوب میدانی ... سنگین ترین دردها،چون از صافی زمان بگذرند به چیزی توصیف ناپذیر اما مطبوع تبدیل میشوند ، و جملگی تلخی ها به چیزی که طعمی بسیار خاص اما به هرحا شیرین دارند ...
بسیار خوب !همه ی اینها را گفتم ،بانوی بالا منزلت من، فقط به خاطر آنکه از رفتنم متاسف نباشی ، و گمان نبری که چیزی را فراموش کرده ام با خودم ببرم ، وحسرتی به دلم مانده است، و خواسته ای داشته ام که برآورده نشده.نه.... به خدا نه ....   آنقدر آسوده خاطرم که باور نمیکنی، و راضی ، و سبک بار .
حالیا ، بانوی من!  به آغاز سخن باز میگردم:
یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست- یک روز عاقبت . با آخرین کلام . با آخرین سفر .
اما آمرانه ملتمسانه از تو می خواهم که در آن روز ، همه ی آنچه را که در این عریضه به حضورت معروض   داشته ام به خطار بیاوری – کلمه به کلمه ، جمله به جمله – ونه به ظاهر بل در باطن نیز بر افسردگی خویش صادقانه غلبه کنی.
به یاد داشته باش که از تو بغض کردن و خود خوردن و غم فرودادن و در خلوت گریستن و در جمع لبخندزدن نمیخواهم . این سفر را باور داشتن و برای راهیِ شاد وراضی این سفر ، دستی شادمانه تکان دادن می خواهم.     
        

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/27ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

خاطره شماره 2- از دکتر علی جقیقت پسند

خانواده محترم شکوهی
با سلام و ضمن تسلیت و آرزوی صبر برای شما ،بدینوسیله دو مطلب جهت ثبت و یاد و خاطره دکتر فرنود عزیزمان تقدیم میدارم.
دکتر علی حقیقت پسند ،دوست قدیمی فرنودجان -رامسر-بهمن   1389
 
       مطلب اول :

گر  چه   می شکنیم    در  خود یکسر ، فرنود                        مرگ حق است ،تبسم کن وبگذر ، فرنود
 مرگ     پایان   کبوتر   نیست    وقتی  بی بال                       تا   خدا   پل   زده ای مثل کبوتر ، فرنود
نام تو شهره تر  از قاف شده است ای سیمرغ                       باز هم  پر  بگشا   در خودِ  بی پر، فرنود

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

عزیزان سلام 
همانگونه که می دانید ، دوستی من و دکتر فرنود عزیز، به سالها قبل برمی گردد تقریباً از 30 سال پیش .
از دوران دبیرستان و سپس دوران دانشگاه  یار هم بودیم . گرچه در دو رشته مختلف تحصیل میکردیم ولی هر دو در یک شهر واحد وغریب ، میهمان هم می شدیم.
او یاری دوست داشتنی، با اخلاق ، با ادب و با تواضع بود. یک رفیق فراموش نشدنی ، یک تحصیلکرده وارسته بود .از نظر علمی وتخصصی فردی برجسته بود.آثار و پژوهش های بسیار از خود بجا گذاشت . شاگردان زیادی از او علم و اخلاق یاد گرفتند .
با شناختی که از او دارم کسی بود که سعی میکرد در اظهارنظرها وتحلیل هایش انصاف را رعایت کند، متعصب نبود،متملق نبود،پیروی کورکورانه نداشت، آزاد اندیش بود ،معناگرا بود،اخلاق گرا بود ، به ظاهربین ها و قشریون باج نمیداد، ...
در کارش فردی منظم بود و با انضباط  و نظم در سر کلاسها ، اتاق و سر جلسات حاضر می شد. از ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی اش این بود که آراستگی ظاهر او با  باطن روشنش همراه بود. همواره به مسائل اجتماعی و فرهنگی توجه داشت ، دائماً دغدغه و نگرانی مسائل ومشکلات جامعه را داشت .
یادم می آید که بارها من و او و یک دوست دیگر (سه همشهری) در کوی دانشگاه تهران همصحبت می شدیم و از شرایط خود و تحصیل خود و مسائل روز جامعه (سالهای 66 تا 70 ) گفتگو می کردیم. حتی پس از اشتغال به کار او در دانشکده ارومیه، ارتباط ما قطع نشد و جسته و گریخته بصورت نامه نگاری از سوی من با او و یا تماس تلفنی ادامه یافت.
در یکی از نامه های خودم که به تاریخ 30/4/84 برایش فرستادم چنین نوشتم:
« فرنود عزیز- یاد گذشته ها به خیر – اینک هر کدام از ما با تشکیل خانواده و اضافه شدن به گوناگونی مسیر سپری کردن زندگی و تلخی ها و شیرینی های ملزومه آن ، در شرایطی قرار داریم که از وجوهی قابل مقایسه با دوران تحصیل دبیرستانی و دانشگاهی ما نیست ...... دکتر عزیز، از دانشگاه و دانشجوهایت چه خبر؟ از جابجایی محل کارت چه خبر؟ کوچولو یا کوچولوهایت چه خبر؟ ما تا امروز سعادت نداشتیم به ارومیه سفر کنیم ..........»


خُلق نیکوی او زبانزد همگان بود بویژه برای شاگردانش ودوستانش؛ بطوریکه به آنها آموخت اخلاق در کار وزندگی به اندازه خودِ کار  اهمیت دارد . به همه یاد  داد به جای غرور ، تواضع کنند             به جای حسادت،غبطه بخورند   به جای خودپسندی ،همفکری کنند  چراکه  فروتنی و اعتماد به نفس  در او فوق العاده بود.
دکتر فرنود عزیز ما از افتخارات بزرگ و فراموش نشدنی شهرمان ، از مفاخر اندیشمند وگرانقدر دیارمان ،از فرهیختگان آزاد مرد  میهمن مان     بوده و خواهد بود .

اینکه گروههای مختلف مردم ،اساتید و دانشجویان بسیاری از شهرهای دور و نزدیک در مراسم گرامیداشت درگذشت او  ، گرد هم آمدند نشان از بزرگی و شخصیت والای او دارد. احترامی است که مردم به مدارج علمی و ویژگی های اخلاقی و شخصیتی اش گذاشتند.
این است که از او نام نیک ، یاد نیک و راه نیک به یادگار مانده است:
- پرورش شاگردان و متخصصین دامپزشکی   که هم از علم وتخصص او استفاده کرده اند و هم از اخلاق و رفتار او آموزه های بسیاری یاد گرفته اند   مصداق بارز  راه نیک اوست.
- گواهی دادن دوستان و آشنایان و همشهریان به منش و ویژگی های والای دکتر فرنود ،مصداقِ نام و یاد نیک اوست .
چنین است که عاقبت و سرانجامش خیر ونیکو بوده است و مصداقی برای روایتی از امام حسن مجتبی(ع) که فرمود: « هرکس برای خدا اخلاص ورزد و سخن او را راهنمای خود قرار دهد به راهی که درست تر و استوارتر است هدایت میشود و خداوند او را برای آگاهی و هوشیاری ، توفیق داده و به عاقبت خوش ، کمک کرده است.
========================================================

قشنگ بود  و از اهالی فردا      و با دور دورها نسبتی نزدیک داشت
آنگاه که آبی دریا  را ترک میکرد       نمی دانست چقدر  زود مسافر آبی آسمان خواهد شد
 

000000000000000000000000000000000000000000000000000
پروردگارا  ! در  برابر آنچه اراده ی توست برای بنده راهی جز  رضا و صبر نیست
آنچه می بخشی رحمت و نعمت و امانت است و آنگاه که باز می گیری حکمت است و آزمایش .
بار خدایا ! آنچنان کن که در همه حال ، دل های ما ، گنجایش و توان پذیرش اراده ی تو را داشته باشد  تا در برابر نعمت هایت  شکرگزار  و در زمان مصیبت ،صبور باشیم .

رامسر- بهمن 89 -  دوست قدیمی : دکتر علی حقیقت پسند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/27ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

مجلس یادبود دکتر فرنود شکوهی

مجلس یادبود دکتر فرنود شکوهی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/27ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

وزیر راه و ترابری دولت محمود احمدی نژاد را بر کنار کردند.

وزیر راه و ترابری دولت محمود احمدی نژاد از سوی نمایندگان مجلس (و با وجود مخالفت شدید دولت) ناکارآمد و بی کفایت تشخیص داده شد و او را برکنار کردند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/12ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

خاطره شماره -1 از روانشاد دکتر فرنود شکوهی

از همه علاقه مندان و دوستان دکتر فرنود شکوهی می خواهیم که برای زنده نگهداشتن یادشان، اگر خاطره ای یا عکسی یا مقاله ای از ایشان دارید برایمان بفرستید. ممنونیم. (خانواده مرحوم دکتر فرنود شکوهی)

shokuhi@gmail.com

 -------------------------

خاطره ای از خانم دکتر کیمیا ملکی از شاگردان آقای دکتر فرنود شکوهی:

به نقل ازگنجینه گرانبهای دفترچه خاطراتم دردوران دانشجوئی که جز به جز آن را به ثبت رسانده ام :

یادم می آید اولین عمل سزارین گاو را با دکترشکوهی انجام دادیم من بودم و غزاله ادهمی و مهرداد داوطلب که آن روز افتخاردستیاری استاد شکوهی را داشتیم و اما آن روز:

سوم دی ماه سال ۱۳۷۹ بود من کارورزبخش دام بزرگ بودم آنطورکه دردفترم ثبت نموده ام آنروزپرکارترین روزکلینیک بود وازجمله روزبسیار بسیارسردی بود٬ دستکش هایم را گم کرده بودم تصمیم داشتم ازکلینیک بطورمخفیانه ای فرارکنم تا برای خرید دستکش به بازاربروم.

چون کلینیک دامپزشکی درمنطقه ای خارج ازشهرواقع شده بود وتا بازارشهر فاصله زیادی داشت مجبوربه تردد با سرویس بودم وگرنه فرارکردن که کاری نداشت منکه ازشدت سرما پوست دستانم ترک خورده بود منتظرسرویس ساعت ۱۱ بودم.

به حدی کیس درکلینیک زیاد بود که موفق به فرارنشدم . بخش ها شلوغ و پر سر وصدا بود. بخش دام کوچک پربود ازسگ هائی که فلجی داشتند یبوست٬ دل درد و اما بخش دام بزرگ یادم می آید ۴ تا گاو را همزمان آوردند اما آنکه بیشترتوجه همه را به خودش جلب کرد گاوی بود که طول وعرضش ازیک سر تا سردیگر کلینیک می رسید که ما اسمش را ماه شاه پریان گذاشتیم .

گاوی بود تروتمیز٬بزرگ جثه٬ سرحال با چشمان درشت و بادامی٬ پوستی لطیف و شفاف و قهوه ای روشن و ۸ ماهه آبستن که گویا گوساله درشکم مادربه علت پیچ خوردگی رحم مرده تشخیص داده شد که تشخیص استاد شکوهی بود .

دربخش دام بزرگ همه ازسروکول هم بالا می رفتند بخش پربود ازاسب و گوساله اما ماه شاه پریان توجه همه را بخودش جلب کرده بود سرویس ۱۵/۱۲ ایستاده بود ومن برای فرارآماده شدم اما بازهم به دلیل ازدحام کلینیک موفق نشدم .

دربخش دام بزرگ صحبت ازسزارین ماه شاه پریان بود که البته راهی غیرازاین نمانده بود دکتر شکوهی به تمامی همه راه های ممکن را رفته بودند.

سرویس ساعت ۲ کلینیک را ترک کرد وما همچنان درگیربخش ها بودیم برگشتیم رختکن وبرای کمک جراحی استاد شکوهی آماده شدیم.

ماه شاه پریان را بسته بودند وبچه ها مشغول اقدامات قبل ازعمل بودند تا شروع سزارین هوا کم کم رو به تاریکی می رفت و به غیرازدکتر شکوهی٬ من٬ غزال و مهرداد داوطلب کس دیگری درکلینیک نمانده بود.

با تیغ برش استاد٬جوی خون کف کلینیک را گرفت بطوریکه حوضچه پر شد وتا نیمه های چکمه من درخون فرورفته بود من تا به اینجای عمرم این حجم خون را یکجا ندیده ام .

خون بود که مثل فواره ازشکم گاو مادرخارج می شد گوساله را بیرون آوردند و ما گوساله رسیده مرده را به گوشه ای گذاشتیم و بعد ازبخیه برش عمل٬ استاد شکوهی با اندوه تمام به ما گفتند:

گوساله را به نزد مادرش بیاورید اینهمه زحمت و درد کشیده اینهمه خون ازدست داده بگذارید لحظه ای هم که شده بچه اش را ببیند ما چهار طرف گوساله را گرفتیم وجلوی صورت مادر گذاشتیم و ازآنجائیکه بیهوشی عمومی نبود و گاو مادر سرحال بود شروع به لیسیدن و بوئیدن فرزندش کرد.

 به حدی این صحنه غمگین و دردآوربود که هنوزهم با اینکه ده سال ازآن روزمی گذرد حزن واندوه آن لحظه بردلم سنگینی می کند.هوا بی نهایت سرد بود وکلینیک خلوت وسردی که درحومه شهرواقع شده بود برسنگینی آن لحظه می افزود .

ما سه نفر و استاد بدون هیچ عکس العملی مات گاو مادرشده بودیم امروزکه این خاطره را می نویسم ازخودم می پرسم استاد گرانقدرما برای بوئیدن فرزندانش چقدرفاصله دارد؟ فاصله ای به قدر دوعالم٬ این نهایت معصومیت است .

پای روپوشم خونی خونی شده بود همانجا دررختکن آویزان کردم سرما بیداد می کرد داوطلب خسته ازیک عمل موفقیت آمیزمی دوید که به سرویس نازلو برسد.

با اینکه مسیرما نازلو نبود حس کردیم که دیرشده وشروع به دویدن کردیم اگرچه گوساله مرده بود اما شانس زنده ماندن گاو مادرفقط یک درصد اعلام شده بود که با دستان شفابخش استاد شکوهی نجات پیدا کرده بود.

شنبه ۳/۱۰/۷۹ 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/12ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

شعری در باره پرواز آسمانی دکتر فرنود شکوهی توسط جلوه (برادر ایشان)

با یاد دکتر فرنود شکوهی که در رخداد دلخراش سقوط هواپیمایی در ارومیه جان به جانان داد

                                               روز وداعِ یاران

بگذار تا بگویم، شرحِ فراقِ یاران                     از دست رفت صبرم، با من ببار باران

هر لحظه سر به سویی، بَر می‌کُند نگاهم               دیگر کَسَش نبیند، در رهگذر خرامان

تو جانِ جانِ مایی، ای نورِ هر دو چشمم                میلِ دگر ندارد، جان بی جمالِ جانان

شب‌ها مرا سَحَر شد، آیینِ من دگر شد            مرغِ سَحَر فرو خُفت، نایِ خوشِ هَزاران[1]

سودا ز سوزِ سینه، عشق و غم و دگر هیچ          سودا ز عشق خیزد، ناله به غمگُساران

در کویِ نیکنامی با خیلِ عشق‌بازان                          سرها بُریده باید، پیمانِ سر بداران

یادت به دل نشسته، گر خاطرت سَمَر[2] شد         رفتی ولی به در هست، چشمِ امیدواران

چشم از تو برنگیرم، تا هست در وجودم           مِهری از آن هِزاران، تا هست روزگاران

                             ای جلوه کز فروغش، نوری به دل بتابد

                           گر جامه‌ام  سیه  شد،  روزِ  وداعِ  یاران

                                      فربود شکوهی (جلوه)

                                                            07/11/1389 - آستانه اشرفیه

                                                                http://jelveh.blogfa.com



[1] - بلبل

[2] - افسانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/07ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

پیام تسلیت و همدردی رییس سازمان هواپیمایی کشور به خاطر سقوط هواپیمای در ارومیه

رییس سازمان هواپیمایی کشور در پی سقوط هواپیما و کشته و زخمی شدن برخی از هم وطنانمان در این رخداد لخراش پیامی نفرستادند.!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/07ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

پیام هم دردی

 ما همه فانی و بقا بس تُراست      مُلک تعالی و تقدس تُراست (نظامی)

 با دلی آرام به مِهر و دانشِ پروردگارِ دانا، از همۀ بزرگوارانی سپاسگزاریم که با پیام­‌‌‌شان در بارۀ درگذشت دکتر فرنود شکوهی (دانشیارِ دانشگاه ارومیه که در رُخدادِ دلخراشِ و جانسوزِ سقوطِ هواپیما در ارومیه جان به جان­آفرین داد)، آرامش را به خاطرِ اَفگارمان بازگرداندند.

امیدوارِ چنانیم که با شکیبایی فراوان بتوانیم هر آن، رای و مَنشِ­مان را بر شیوۀ ایزد دانا و توانا بُنیاد نهیم و از دادارِ مهربان می خواهیم که هماره ما را بر این راه بدارد. ایدون باد.

خانواده­های شکوهی و دیگر بازماندگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/06ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   | 

پیام تسلیت کشورهای جهان درباره حادثه سقوط هواپیمای مسافربری ایران

آمریکا، روسیه، لبنان و ونزوئلا با صدور بیانیه هایی حادثه تلخ سقوط هواپیمای مسافربری ایران در مسیر پرواز به سوی ارمنستان را به خانواده های قربانیان تسلیت گفتند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رویترز، "یان کلی" سخنگوی وزارت امور خارجه روز گذشته با صدور بیانیه ای گفت : آمریکا مراتب همدردی خود را با خانواده های افرادی که در حادثه سقوط هواپیمای شرکت هواپیمایی کاسپین کشته شدند، اعلام می دارد.

بر اثر سقوط این هواپیما که از نوع توپولف و از تهران عازم ایروان- پایتخت ارمنستان- بود 153 مسافر و 15 سرنشین آن در حوالی قزوین جان باختند.

دولت ونزوئلا نیز روز چهارشنبه همدردی خود را با خانواده های قربانیان پرواز 7908 تهران به ایروان علام کرد.

وزارت امور خارجه این کشور با صدور بیانیه ای اعلام کرد:"دولت و ملت ونزوئلا در این  لحظه دردناک، همدردی خود را با دولت و ملت ایران ابراز می کنند."

روز گذشته خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز با صدور بیانیه ای این حادثه را به ملت و دولت ایران تسلیت گفت.

میشل سلیمان رئیس جمهوری لبنان نیز در پیامی برای همتای ایرانی خود این حادثه تلخ را به خانواده های قربانیان و ملت و دولت ایران تسلیت گفت.

دفتر مطبوعاتی کرملین نیز اطلاع داد که "دیمیتری مدودف" رئیس جمهوری روسیه این حادثه را به "محمود احمدی نژاد" رئیس جمهوری ایران تسلیت گفت.

در بخشی از این پیام آمده است : خبر سانحه هوایی در نزدیکی قزوین که قربانیان بسیاری به همراه داشت، روسیه را در اندوه فرو برد. به خاطر این حادثه غم انگیز به شما تسلیت می گویم. از جانب من به خویشان و بازماندگان این سانحه دردناک تسلیت عرض کرده و برای ایشان آرزوی صبر در این لحظات دشوار را دارم.

 

از همگی سپاس گزاریم که موجب آرامش روح دکتر فرنود شکوهی و بازماندگانش شدند.

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/05ساعت   توسط دفتر شادروان دکتر فرنود شکوهی   |